تبليغاتX
یک کاسه کاچی داغ!

یک کاسه کاچی داغ!

قلمچی بازنده انتخابات

از دستتان رفت. آقای قلم چی! من از شما تعجب می کنم چطور گذاشتید این یکی از دستتان برود؟

شما به راحتی می توانستید کلاس های آمادگی آزمون دهم را برگزار کنید، برایش کتاب تست طراحی کنید ، کنکور آزمایشی بگیرید ولی از این فرصت طلایی استفاده نکردید. به فکر آزمون یازدهم باشید. از همین الآن به فکر آزمون یازدهم باشید.

مواردی که برای برگزاری کلاس و تهیه کتابهای کمک آموزشی پیشنهاد می شود اینهاست:

  1. دوره نمودار شناسی

شما به راحتی می توانید با چاپ کتابهای کمک آموزشی در زمینه فلاکت متوسط، فلاکت نقطه به نقطه، فلاکت فراگیر، فلاکت بماهو فلاکت، مردم را در این امر خطیر یاری دهید.

چطور یک نفر آدم عادی ممکن است یک شبه از این نمودارهای تخصصی سر در بیاورد و تازه بین چند نفر که هر کدام می گوید آن یکی دروغ می گوید یا راست نمی نماید قضاوت هم بکند. می بینید که بازار کار کاملا  آماده است. ما به تست های چهارگزینه ای در زمینه بانک مرکزی شناسی احتیاج داریم. چطور می شود بانک مرکزی یک کشور همه طرفین یک دعوا را هم تایید و هم تکذیب کند؟ مردم ما واقعا برای درک این موضوع نیاز به تمرین دارند و در این راه از هیچ جان و مال فشانی دریغ نخواهند کرد.

  1. کتابهای کمک آموزشی برای وصل کردن نقطه چین

آخرین تجربه ای که همه ما از وصل کردن نقطه چین به هم داریم مربوط به دوره دبستانمان است. حروف را به شکل نقطه چین می دادند و به هم وصل می کردیم و ذوق می کردیم که می شد الف یا ب . شکل های گربه یا سگ یا خانه را هم پیش از دبستان نقطه چین هایش را به هم وصل کرده بودیم و همیشه واقعا همان شکلی که از اول معلوم بود در می آمد. یکهو بعد از این همه سال یک نموداری می گذارند جلوی آدم که نقطه هایش را وصل می کنی یک چیز می شود خط پیوسته اش یک چیز. این چه توقع زیادی است که ازما دارند؟

  1. دوره شناخت تاریخ اسلام

برای متوجه شدن منظور همه  طرفین دعواها در این انتخابات مردم به معلومات تاریخی زیادی احتیاج داشتند. هر چهار طرف از صدر اسلام برای تشبیه استفاده می کردند و تا آدم می خواست دربیاورد که این را در تاریخ کلاس چندم خوانده، رفته بودند سر تشبیه بعدی.

  1. دوره شناخت مضاف هایی که برای مضاف الیه قم وجود دارد

یک زمانی یک نظر از قم می آمد و مادر پدرهای ما با خیال راحت آن را می نوشتند روی کاغذ و می رفتند مسجد رای می دادند و می آمدند و خدا را شکر می کردند که وظیفه عبادی سیاسی شان را انجام داده اند. در آزمون دهم گزینه های پیچیده ای از مضاف های مربوط به  مضاف الیه قم درست شده بود و این واقعا گیج کننده بود. جمعی از فضلای قم، گروهی از علمای قم، تعدادی از اعضای جامعه مدرسین قم، جمعی از اساتید حوزه علمیه قم....... مادر من هرشب که می رفت مسجد یکی از اینها دستش می دادند که با دیشبی متفاوت بود و یک کس دیگر را تایید کرده بود. بنده خدا این آخر به امن یجیب خواندن افتاده بود بس که مضطر و بی رای شده بود.

  1. تصویرها ی کمک آموزشی برای فهمیدن اندازه جمعیت

این یکی را بطور اختصاصی برای نامزدها و ستادهایشان برگزار کنید. یک حقیقت ساده هست که دوستان یادشان می رود: اصولا جمعیت زیاد شده. هر کاندیدی می رود اصفهان میدان نقش جهان پر از جمعیت می شود. کاندید مورد نظر بر می گردد و ادعا می کند کار تمام است و حضور بی سابقه ملت همه چیز را ثابت کرد و مشت محکم را کوبید. آدم در می ماند یا این ملت اصفهان خیلی مذبذب اند یا موضوع دیگری در کار است. در حالیکه اگر شما با کمک تصویرها و ابزارهای کمک آموزشی آنها را توجیه کنید متوجه می شوند که عمو پورنگ هم که می رود اصفهان، آن میدان پر می شود . دلیل ساده ای این وسط وجود دارد: جمعیت زیاد شده ولی مقیاس های ذهنی و چشمی ما از جمعیت هنوز همان قدیمی هاست.

  1. کلاس های آمادگی حرکات موزون همراه با پرچم و پوستر

این یک رشته تخصصی از حرکات موزون است که چون فقط چهارسال یک بار به آن نیاز پیدا می شود مغفول واقع شده و زمینه استعداد یابی در آن فراهم نشده، در نتیجه هرکسی از روی ناآگاهی وسط خیابان توانایی خود را در این رشته امتحان می کند که باعث انزجار عمومی می شود.

 

منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 2:47  توسط بابگرده  | 

پروردگارا

پروردگارا، دعايم به درگاه تو اين است:

بی نوايی و تنگ چشمی را از دلم ريشه کن ساز  و از بيخ و بُن برکن؛

اندکی نيرويم بخش تا بتوانم بار شادی ها  و غم ها را تحمّل کنم.

نيرويی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک، ثمر بخش سازم.

توانی به من عطا فر ما که هيچ گاه چيزی از بی نوايی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم.

قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جيفه های ناچيز روزگار بی نياز کنم  و از هر چه رنگ تعلّق پذيرد، آزادش سازم.

و نيرويی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهايت محبّت تسليم خواسته ها و رضای تو کنم.



پروردگارا

پروردگارا! ببخش مرا که نمازم، وقت يافتن گمشده‏هاى من است.

پروردگارا! ببخش مرا که براى همه گردن کشيدم، به غير از خودم.

پروردگارا! ببخش مرا که همه‏اش دعا کردم خدايا! مرا از شر خلق دور بدار و يک بار نگفتم: خلقت را از شر من دور دار.

پروردگارا! ببخش مرا که فکر و دلم از تو عزلت گزيد و از گناه نه.

پروردگارا! ببخش مرا که هر چه با من مدارا کردى، من بر تو خيره‏سرى کردم.

پروردگارا! ببخش مرا که آن قدر که حسرت نداشته‏هايم را خوردم، شاکر داشته‏هايم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا که آن قدر که بر بى‏منزلى و بى‏کارى و ... گريستم، بر غم فراق از تو گريه نکردم.

پروردگارا! ببخش مرا که با رفتار زشتم، ديگران را به دين بدبين کردم.

پروردگارا! ببخش مرا که در مجادله با اين و آن فهميدم که حق با من نيست؛ ولى به رو نياوردم.

پروردگارا! ببخش مرا که براى نظرات ديگران، آنگونه که حق‏شان بود، ارزش قائل نشدم.

پروردگارا! ببخش مرا که موقع تعريف و تمجيد ديگران، باورم شد که راستى راستى کسى هستم!

پروردگارا! ببخش مرا که اگر 1000 تومانم گم شد، غصه‏دار شدم؛ ولى نمازم قضا شد و، آن قدر غصه نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا که توان حل مشکل ديگران را داشتم؛ ولى سکوت کردم و گفتم دردسر نمى‏خواهم.

پروردگارا! ببخش مرا که آن قدر که حسرت نداشته‏هايم را خوردم، شاکر داشته‏هايم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا که واله و شيداى مخلوقاتت شدم و خالقيتت را از ياد بردم.

پروردگارا! ببخش مرا که مدام دروغ گفتم و توجيه کردم که دروغ مصلحتى بود.

پروردگارا! ببخش مرا که خود را به خواب زدم تا از انجام کارى که وظيفه‏ام بود، شانه خالى کنم.

پروردگارا! ببخش مرا که با دروغ‏هاى مکرر خود، زشتى دروغ را در ذهن نزدیکانم از بين بردم.

پروردگارا! ببخش مرا که آن قدر که اهل حرف بودم، اهل عمل نبودم.

پروردگارا ...


 پروردگارا!!! مي‎بخشي مرا ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:57  توسط بابگرده  | 

بابگرده

سلام به همه وزوانی ها

گفته بودم که بعد از مدتی باز می خواهم بنویسم. ولی دستم به قلم (همان کیبورد کذایی) نمی رود. از وقتی هویت بابگرده برای بعضی بچه ها لو رفته، حتی از اینکه نظرات را بخوانم می ترسم. دیگر نمی توانم در قالب یک بابگرده فرو بروم! ولی بچه های خوب وزوان هنوز با انرژی می نویسند و لذت خواندن مطالبشان را نثار ما می کنند. دست مریزاد!

امروز خیلی از مطالب قبلی را مرور می کردم و آنهایی که ردپایی از خودم بود را فعلا برداشتم. دو سه شعر که از جوانی وبلاگ به یادگار مانده بود را مرور کردم و با یاد خاطرات وزوان به قول معرف حالی کردیم!

سرتان سبز و نفستان گرم


+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:27  توسط بابگرده  |