به نظر شما...
دو سه روز پیش نتیجه کنکور کارشناسی ارشد اعلام شد. خبر ندارم بچه های منطقه چه کردند ولی امیدوارم در هر مقطعی موفق باشند. البته باید دید "موفقیت" یعنی چه و این که چه شخصی را موفق می دانیم.موفقیت در حال حاضر یعنی
- شغلی داشته باشی با درآمد بالا، فرقی نمی کند مربوط به رشته ات بشود یا نه فقط درآمدش بالا باشد.
- مدرکی که با آن بتوانی خودی بنمایی ( چه در مراسم خواستگاری چه در جمع دوستان و آشنایان و چه در محل کار- چه کسی بدش می آید که به او بگویند آقای مهندس یاآقای دکتر؟!!)
البته هستند کسانی که مدرک فوق الذکر را ندارند ولی باز در زمره موفق ها هستند. این دسته احتمالا سرمایه ای به هم زده اند که جبران مورد دوم را می کند.
با این معیار ها چند درصد از ما موفق هستیم؟
تمام اطرافیان، دوستان و حتی آنهایی که چند صباحی با هم بوده ایم (البته با چند استثنا) این ذهنیت را از موفقیت دارند. خوب سوالی که پیش می آید این است که این تعریف از موفقیت چه ایرادی دارد؟ مگر نه این است که در کشورهای پیشرفته نیز ملاک موفقیت چیزهایی شبیه اینهاست؟
درست ولی در کشور ما نتیجه این نوع برداشت این میشود که:
1- مردم برای موفق بودن و پولدار شدن شکم هم را می درند. هیچ کس به کس دیگر رحم نمی کند و زرنگی می شود معادل دزدی. کسب حلال محال است. حتی آنها که شغل دولتی دارند (به نظر من) حقوقشان مشکل دار است. جامعه به سمتی رفته که همه می خواهند نفع خود را حداکثر کنند ولو به قیمت نابودی بقیه و ...
2- مردم برای موفق بودن و مدرک به دست آوردن دست به هر تقلایی می زنند. نتیجه اش می شود اینکه دانشجو بیسواد بار می آید چون عمری را به تقلب گذرانده و کنکور کارشناسی می شود بازار داغ موسسات بی خاصیتی مثل قلم چی و ... . تا دو سه سال دیگر کنکور کارشناسی ارشد هم به این وضعیت دچار می شود وای به حال زمانی که دکترا هم همینطور بشود.( البته آنها که سرمایه ای ندارند و البته دزدی هم بلد نیستند واقعا چاره ای ندارند مگر اینکه به هر قیمتی شده مدرکی به دست آورند.)
جامعه ما پر شده از این سیکل های معیوب. اگر فرد مدرک نداشته باشد ولو اینکه بسیار کاری و خلاق باشد، کسی به او نگاه می کند؟ حتی اگر مدرک هم داشته باشد اگر معدلش بالا نباشد استخدام می شود؟ همین است که تقلب را برای بالا بردن چند صدمی نمره مباح می کند.
در جامعه ما متاسفانه نگاه ها به آینده عوض شده است. دیگر جایی برای دغدغه فرهنگ و اخلاق برای کسی نمانده و آنهایی هم که دارند، یا دیوانه پنداشته می شوند یا دغدغه شان از سر سیری است یا پشتش عوامل سیاسی و منافع شخصی است.
دولت ها و حکومت ها نیز می آیند و می روند ولی ریشه این درخت نه تنها خشکیده نمی شود بلکه هر روز ستبر تر می شود.
به نظر شما چه باید کرد؟
- شغلی داشته باشی با درآمد بالا، فرقی نمی کند مربوط به رشته ات بشود یا نه فقط درآمدش بالا باشد.
- مدرکی که با آن بتوانی خودی بنمایی ( چه در مراسم خواستگاری چه در جمع دوستان و آشنایان و چه در محل کار- چه کسی بدش می آید که به او بگویند آقای مهندس یاآقای دکتر؟!!)
البته هستند کسانی که مدرک فوق الذکر را ندارند ولی باز در زمره موفق ها هستند. این دسته احتمالا سرمایه ای به هم زده اند که جبران مورد دوم را می کند.
با این معیار ها چند درصد از ما موفق هستیم؟
تمام اطرافیان، دوستان و حتی آنهایی که چند صباحی با هم بوده ایم (البته با چند استثنا) این ذهنیت را از موفقیت دارند. خوب سوالی که پیش می آید این است که این تعریف از موفقیت چه ایرادی دارد؟ مگر نه این است که در کشورهای پیشرفته نیز ملاک موفقیت چیزهایی شبیه اینهاست؟
درست ولی در کشور ما نتیجه این نوع برداشت این میشود که:
1- مردم برای موفق بودن و پولدار شدن شکم هم را می درند. هیچ کس به کس دیگر رحم نمی کند و زرنگی می شود معادل دزدی. کسب حلال محال است. حتی آنها که شغل دولتی دارند (به نظر من) حقوقشان مشکل دار است. جامعه به سمتی رفته که همه می خواهند نفع خود را حداکثر کنند ولو به قیمت نابودی بقیه و ...
2- مردم برای موفق بودن و مدرک به دست آوردن دست به هر تقلایی می زنند. نتیجه اش می شود اینکه دانشجو بیسواد بار می آید چون عمری را به تقلب گذرانده و کنکور کارشناسی می شود بازار داغ موسسات بی خاصیتی مثل قلم چی و ... . تا دو سه سال دیگر کنکور کارشناسی ارشد هم به این وضعیت دچار می شود وای به حال زمانی که دکترا هم همینطور بشود.( البته آنها که سرمایه ای ندارند و البته دزدی هم بلد نیستند واقعا چاره ای ندارند مگر اینکه به هر قیمتی شده مدرکی به دست آورند.)
جامعه ما پر شده از این سیکل های معیوب. اگر فرد مدرک نداشته باشد ولو اینکه بسیار کاری و خلاق باشد، کسی به او نگاه می کند؟ حتی اگر مدرک هم داشته باشد اگر معدلش بالا نباشد استخدام می شود؟ همین است که تقلب را برای بالا بردن چند صدمی نمره مباح می کند.
در جامعه ما متاسفانه نگاه ها به آینده عوض شده است. دیگر جایی برای دغدغه فرهنگ و اخلاق برای کسی نمانده و آنهایی هم که دارند، یا دیوانه پنداشته می شوند یا دغدغه شان از سر سیری است یا پشتش عوامل سیاسی و منافع شخصی است.
دولت ها و حکومت ها نیز می آیند و می روند ولی ریشه این درخت نه تنها خشکیده نمی شود بلکه هر روز ستبر تر می شود.
به نظر شما چه باید کرد؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:49  توسط بابگرده
|
