اهل شهر ...
به گمانم،
"شهر"
واژه ای بس غلط انگیز است!
هر کجا، "شهر وزوان" گفتم
خندیدند، که:
"ما ندیدیم چنین کوچک شهری".
راست می گویند،
شهر من بس کوچک،
شهر من، پر نیست ز برج و ماشین.
لیک
بس فراوان است در آن:
خنکای دشت،
کردهای گندم،
آسمان بی دود،
چهره های خاکی،
ماء مای گاو،
"نومه"های مضحک،
خانه های کاگل ...
***************
دشت هایش چه وسیع
کوه هایش اما،
اندکی کوتاهند!
بوی کاه و گندم،
عطر خاک و یونجه
خبر از حال و هوای "ده" دارد.
چه تفاوت دارد، "شهر" یا "آبادی"
***************
شهر من، روی امواج زمان
قرن ها بالیده
چون تویی زاییده!
آی وزوانی!
گر کسی از دیارت پرسید
سر برافراشته دار
فریاد زن:
"من ز ملک ایران"
"وچه ی وژگونم".
